گزارشي از يك پژوهش ؛ علوم انساني در دوره اصلاحات *
ملاحظات كلي و برخي آمار
بررسي وضعيت چاپ و نشر آثار، بويژه آثار علوم انساني در ايران، آشكارا نشان از تطابق معنادار دوره شناسي سياسي با دوره شناسي كتب علوم انساني دارد. بازار چاپ و نشر و نيز گرايشهاي محتوايي آثار در ايران به نحو چشمگيري تحت تأثير وقايعي مانند رخداد انقلاب، جنگ، انسداد سياسي اوايل دهه هفتاد، گشايش نسبي پس از خرداد 1376 و انسداد مجدد پس از شكست جريان اصلاحات بوده است.
در اين مقاله مي كوشيم گزارشي از چگونگي وضعيت آثار علوم انساني در يك برهه خاص 137661384 كه به دوره اصلاحات معروف است، ارائه دهيم و با نيم نگاهي تطبيقي به پيش و پس از اين برهه، به تصويري از وضعيت چاپ و نشر آثار در يك دهه اخير در ايران دست يابيم.
پيش از هر چيز بايد چند نكته را يادآور شد:
1- جامعه مورد مطالعه ما به داخل ايران محدود مي شود و از اين رو اين گزارش به كتب منتشرشده فارسي در خارج از كشور نپرداخته است]...[
2- در ايران در كنار چاپ زيرزميني برخي آثار، شاهد افست مخفيانه اما گسترده آثاري هستيم كه اجازه تجديد چاپ نيافتهاند. شمارگان اين آثار كه عمدتا آثار منتشرشده پيش از انقلاب هستند، قابل تخمين نيست و لذا در آمارهاي اين گزارش ملحوظ نشده است.
3- آمار ما بر اساس منابع رسمي مانند خانه كتاب ايران، كتابخانه ملي، كارنامه نشر و از اين دست فراهم شده است، اما مي دانيم چاپ و نشر برخي از آثار خارج از روال رسمي صورت ميگيرد و در آمار رسمي منعكس نميشود. از اين گذشته، ميدانيم كه آمار رسمي همواره چندان دقيق هم نيست. به اين ترتيب ميتوان با توجه به جميع آنچه گفته شد، چند درصد به آماري كه ذكر خواهد شد، افزود. به ديگر ملاحظات در طول گزارش اشاره خواهد شد. در نيمه اول دهه هفتاد، يعني سالهاي پيش از آغاز دوره اصلاحات، با بحران درزمينه چاپ و نشر بويژه آثار علوم انساني روبهرو هستيم. اداره مميزي در اين برهه فعال است و بسياري آثار در محاق توقيف مي مانند و حتي برخي از آثار پس از چاپ جمع آوري مي شوند.
بيشترين بحران در حوزه ادبيات، سياست و فلسفه ديده ميشود. از سوي ديگر در اين دوره كتابهاي عامه پسند بويژه در حوزه عرفان و روانشناسي اقبال فراواني دارند. گفتني است، به طور كلي بازار كتابهاي پوپولار بويژه درباره عرفان شرق دور براي كسب آرامش و نيز آموزشهاي كاربردي به اصطلاح رواشناختي از قبيل راههايي براي رهاشدن از افسردگي، غلبه برتنبلي، راههاي خوشبخت شدن، راههاي پولدار شدن و از اين دست از دهه 40 به اين سو هر ساله حداقل ده درصد رشد داشته اند. اما جالب است كه تنها در دو برهه از تاريخ ايران، اين رشد شكل منفي به خود مي گيرد. پس از رخداد انقلاب تا آغاز جنگ ايران و عراق، آمار چاپ و نشر كتب روانشناسي عامه پسند كاملا به صفر مي رسد و نيز چاپ اين گونه آثار در دو سال نخست رياست جمهوري خاتمي به شدت كاهش مي يابد. درواقع اين امر نشان از آن دارد كه در اين دو برهه به سبب گشايشهاي نسبي و اوليه در فضاي سياسي و اجتماعي و ايجاد شور و شوق- متأسفانه گذرا- خوانندگان تقاضايي براي اين گونه آرام بخشها نداشته اند.
پس از بروز انسداد ناشي از سانسور دولتي، مشكل ديگر به سبب خودسانسوري ناشي از هراس مميزيهاي آتي، بحران چاپ و نشر كتب علوم انساني را تشديد مي كند. اين بحران به آنجا مي انجامد كه در 1375 شاهد 25درصد كاهش آمار نشر به نسبت سال 74 و 30درصد به نسبت سال 73 هستيم. يعني ما در سال 1375 بيست درصد كمتر از سال 73 توليد كتاب داشتهايم و اين زماني فاجعه بارتر ميشود كه بدانيم اصولا سال 73 و پيش از آن نيز دوره پرركودي شمرده ميشده است.
پس از چنين بحران و انسدادي است كه دولت خاتمي به روي كار ميآيد و سال 1376 آغاز تحولاتي در حوزه نشر قرار مي گيرد. اما قويا بايد تأكيد كنم كه اين تحولات و رونقي كه از آن سخن گفته مي شود، كاملا نسبي است]...[
با اين حال، به شكلي نسبي اوضاع بهتر از اوايل دهه هفتاد مي شود.آمار تأليف نسبت به ترجمه و نيز كتابهاي چاپ نخست به نسب كتابهاي تجديد چاپي افزايش مي يابد.
وزارت فرهنگ و ارشاد دولت خاتمي، سياستهايي اتخاذ مي كند كه جنبه حمايتي از ناشران، بويژه ناشران خصوصي دارد. مي دانيم كه به رغم تعدد ناشران دولتي و در اختيار داشتن امكانات و بودجههاي فراوان، اغلب آثار ناشران دولتي به چاپ دوم نمي رسيد. در چنين زماني، سياستهاي حمايتي دولت از بخش خصوصي موجب فعال شدن و رقابت بيشتر ناشران خصوصي دربرابر ناشران دولتي شد. عمده سياستهاي حمايتي وزارت فرهنگ و ارشاد عبارت بود از: 1- ارائه كاغذ به نرخ دولتي 2- ارائه فيلم و زينك به نرخ دولتي 3- اعطاي وام به ناشران 4- معافيت مالياتي 5- خريداري كتاب از ناشران 6- برگزاري نمايشگاههاي بين المللي و استاني 7- ارائه بن كتاب 8- برگزاري مراسمي چون كتاب سال، ناشر نمونه، تقدير از خادمان نشر، هفته كتاب و ...
اين سياستها به ناگاه تعداد ناشران كشور را چند برابر كرد. اما متأسفانه به رغم برخي نكات مثبت، اين سياستها، آسيب شناسيهاي خاص خود را نيز دارا بود]...[
در بازار طبيعي كتاب كه براساس عرضه و تقاضا بنيان يافته باشد، مي بايد اصولي منطقي حاكم باشد. براي نمونه:
1-افزايش شمارگان مي بايد به كاهش قيمت بيانجامد.
2-در چاپهاي مجدد به سبب مستهلك شدن برخي هزينهها مي بايد شاهد كاهش قيمت كتاب باشيم.
3-بين قيمت كتاب و متوسط قيمت هر صفحه رابطه مستقيمي وجود دارد.
اما با تحليل آمار بازار كتاب، متوجه مي شويم اين اصول منطقي در بسياري موارد حاكم بر بازار كتاب نيست كه اين امر نشان از ناسالم بودن عرضه چاپ و نشر كتاب در ايران دارد. موارد غيرمنطقي در مورد ناشران دولتي يا ناشران مورد حمايت دولت به نحو معناداري افزون تر است.
همچنين بسيار جاي توجه دارد كه به رغم افزايش نسبتا چشمگير عناوين منتشره در دوره دولت خاتمي، شمارگان آثار نه تنها نسبت به گذشته افزايش نداشته، بلكه با رشد منفي نيز مواجه بوده است. درواقع هرچند شمارگان متوسط آثار، حدود 4800 نسخه برآورد مي شود، اما اگر شمارگان آثاري چون ديوان اشعار شاعراني مانند حافظ و مولانا و كتابهايي چون قرآن و نهج البلاغه، كتب آموزشي و كمك درسي و سرآخر كتب مورد حمايت ناشران دولتي را از اين آمار جدا كنيم، ميانگين واقعي آثار زير سه هزار نسخه و در موارد مرسوم، دوهزار نسخه است. اين نشان مي دهد كه به رغم دوبرابر شدن جمعيت، شمارگان كتاب از سي سال پيش تاكنون تغيير عمده اي نكرده است.
كاهش شمارگان در كنار افزايش عناوين،نشان مي دهد ناشران براي كسب حمايتهاي دولتي ترجيح داده اند، تعداد عناوين ساليانه خود را افزايش دهند تا شمارگان هر اثر را. همچنين بيشتر ناشران كوشيده اند به چاپ آثاري روي بياورند كه شانس بيشتري براي كسب حمايت دولتي و خريداري نسخههايي از آن توسط وزارت ارشاد دارند. به اين ترتيب، سياستهاي حمايتي در برخي موارد به شكل دهي به جريان بازار كتاب و سمت و سوي آثار تأثير گذاشته است. شايد به همين دليل است كه فقط يك دهم ناشران ايراني در حوزه اي تخصصي كار ميكنند]...[
به هر حال، در يك نگاه كلي مي توان ديد سياستهاي وزارت فرهنگ و ارشاد دوره خاتمي در پايان دوره خود توانسته است تعداد عناوين ساليانه چاپ آثار را به مرز 39 هزار عنوان نزديك كند. اما اين سياستها موجب شده است، شمارگان متوسط هر كتاب به 4300 نسخه كاهش يابد. گفتني است كه هر كتاب به طور متوسط حدود 250 صفحه برآورد شده است.
پراكندگي موضوعي كتابها نشان ميدهد، بيشترين شمار كتابها ابتدا در حوزه دين 200درصد) و سپس ادبيات 177درصد) و پس از آن در موضوعات ديگري به قرار ذيل بوده است: علوم عملي و رياضي، علوم اجتماعي، هنر، تاريخ و جغرافي، فلسفه و روانشناسي و كليات.
كتابهاي چاپ نخست 53درصد و كتابهاي تجديد چاپي 47درصد از كل آثار را تشكيل مي دهد. همچنين سهم كتب تأليفي با 20درصد افزايش نسبت به دوره پيشين توانسته است تا 80درصد كتابهاي بازار را تشكيل دهد.
البته بايد متذكر شد كه حدود 15درصد از كل آثار منتشره مربوط به كتابهاي كودكان و نوجوانان و 13درصد كتابهاي درسي و آموزشي به شمار مي آيند.
آمار نشان مي دهند شمارگان آثاري در حوزههاي دين، ادبيات و فلسفه با افزايش شمارگان و در حوزههاي علوم طبيعي، علوم اجتماعي و كليات با كاهش شمارگان مواجه بوده اند.
وضعيت كتابهاي ديني در دوره اصلاحات
90درصد كل كتابهاي مذهبي در قم منتشر مي شود كه از آن ميان مي توان به چاپ سالانه يك ميليون جلد قرآن اشاره كرد. به عبارت ديگر، سالانه 17 ميليون نسخه كتاب در قم منتشر مي شود كه تنها 2درصد آنها را موضوعات غيرديني تشكيل مي دهد. چاپ بخشي از اين حجم از اين آثار با حمايتها و سوبسيدهاي دولتي صورت ميگيرد و سپس بخش اعظمي از اين حجم به نهادهاي دولتي فروخته مي شود در حالي كه گاهي كيفيت نازلي دارند.
با اين حال، در اين دوره توجه روزافزوني به اديان ديگر از جمله مسيحيت، ميترائيسم، آيين يهود و ... جاي توجه دارد. پيش از دوران اصلاحات چاپ كتب مقدس (تورات، انجيل و ...) در ايران ممنوع بود و به ندرت يعني در سال حداكثر يكي دو عنوان اثر در حوزه اديان ديگر منتشر مي شد كه كيفيت و ارزش علمي آنها نيز جاي ترديد داشت. با اين حال مي بينيم فقط در سال 1383، 27 عنوان اثر با مضمون مسيح منتشر شده است كه در مقايسه با 13 عنوان مشابه در سال 1380، نشان دهنده تقريبا سالي 25درصد در چند سال اخير است. اين رشد درباره ادياني مانند ميترائيسم بسيار بيشتر است. بي شك ترجمه آثار تخصصي چون فلسفه اخلاق در آيين پروتستان، متافيزيك بئونتيوس، سه ترجمه از اعترفات آگوستين، كتب قانوني عهد ثاني عهد عتيق، دائره`المعارف كتاب مقدس و مواردي از اين دست كه به سرعت به چاپهاي متعدد رسيدند و ناياب شدند، نشان از اشتياق به پژوهشهاي نظري درباره اديان ديگر دارد. اين در حالي است كه درگذشته اين اشتياق تنها در حوزه بوديسم و آيينهاي عرفاني شرق دور به چشم مي خورد.
در چند سال گذشته، حتي چندين مؤسسه خصوصي و دولتي مانند مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، مؤسسه پژوهش نگاه معاصر و ... نيز به شكل تخصصي و جدي در چاپ و نشر آثاري در حوزه اديان بيگانه فعال بوده اند.
به هر حال معمولا آثار منتشره در حوزه دين 80درصد تأليف و 20درصد ترجمه شمرده مي شوند كه البته بيشتر آثار چاپ شده درباره اديان ديگر، ترجمه شمرده مي شوند. بيش از نيمي از آثار منتشره در هر سال چاپ نخست هستند و متوسط صفحه هر عنوان حدود 300 صفحه است. متوسط تيراژ هر اثر 5600 نسخه است، يعني دوبرابر متوسط تيراژ كتب ادبي. نكته بسيار جالب آنكه حدود 70درصد از اين آثار در شهرستانها منتشر شده اند، در حالي كه در همه حوزهها ازجمله ادبيات، فلسفه و هنر تنها 20درصد از كل كتابهاي منتشره متعلق به ناشران شهرستاني شمرده مي شوند. البته قابل پيش بيني است كه ناشران شهرستاني بيشترين سهم را در چاپ آثاري درباره اسلام برعهده دارند.
نكته ديگر آنكه آثار تأليفي قابل توجه در اين باره ، جدا از متوني كه به معرفي و آشنايي با اديان اختصاص دارند، اغلب آثاري ميان رشته اي شمرده مي شوند. به اين معنا كه در گروههاي ديگر نيز قابل ذكرند. براي نمونه، آثاري درباره انديشههاي سياسي در جهان اسلام، رابطه اسلام با دموكراسي و حقوق بشر، تاريخ فرقههاي اسلامي، قرآن پژوهي، رابطه اسلام و مدرنيسم، فلسفه دين، هرمنوتيك ديني، دين و عرفان، رابطه خردگرايي و دين، جامعه شناسي دين، گفتوگوي اديان، اسلام و سكولاريسم، رابطه دين و جهانيشدن، جامعه مدني در جهان اسلام، ديدگاههاي معاصر ديني و ... در اين سالها بسيار مورد توجه بوده است.
به نظر مي رسد جدا از رويكرد به شناخت ديگر اديان و نيز وجوه سياسي و فلسفي و اجتماعي اديان، آنچه فزونتر از گذشته مورد توجه قرار گرفته، انتشار آثار مرجع و دائره المعارفي است، به طوري كه در اين سالها چندين دائره المعارف و فرهنگنامه مانند دائره المعارف تشيع و دائره المعارف بزرگ اسلام مجلداتي چند را انتشار دادند.
وضعيت كتابهاي ادبي
نگاهي كوتاه به آمار يك دهه گذشته در حوزه كتابهاي ادبي نشان مي دهد در ده سال گذشته كارنامه پرفراز و نشيب و متغيري در ايران داشته ايم. با اين حال برآمد نهايي مثبت مي نمايد. با نگاهي به سبك، مضمون و محتواي آثار داستاني چند سال اخير، احساس مي شود دوره استيلاي دو جريان مسلط بر ادبيات دهه هفتاد رو به نقصان نهاده است، يعني از يك سو ارائه آثار تيره و تار، بدبينانه و پوچ گرا كه با كوششهايي نافرجام در ارائه ساختاري پيچيده كه در نهايت منجر شده است به آثاري با پيچيدگيهاي تصنعي، اما نامفهوم و از سوي ديگر، فرم گرايي افراطي و تقليد ناموفق از سبك و شيوه هوشنگ گلشيري.
در روزگاري نه چندان دور در حيطه رمان و داستان كوتاه تنها نام چندين زن نويسنده به چشم مي خورد كه اين تعداد از انگشتان دو دست تجاوز نمي كرد. در پايان دوره اصلاحات از كل نويسندگان ايراني 37درصد زن و 62درصد مرد بوده اند كه با توجه به آمار سالهاي گذشته، مي توان دريافت در سالهاي اخير شمار نويسندگان زن كمابيش ده برابر شده است، حال آنكه شمار نويسندگان مرد تنها 225 برابر افزايش نشان مي دهد.
هرچند در برآورد آمارهاي كلي يك دهه گذشته هنوز تفوق با نويسندگان مرد است، اما در برخي موارد نويسندگان زن به موفقيتهاي مهمي دست يافته اند، ازجمله اينكه در سال 1383 هفت عنوان از پرفروش ترين آثار متعلق به زنان است كه ازجمله به رمان <بامداد خمار> فتانه حاج سيدجوادي و <چراغها را من خاموش ميكنم> زويا پيرزاد بايد اشاره كرد.
<عادت مي كنيم> اثر خانم پيرزاد در كمتر از 20 روز به چاپ چهارم مي رسد و در كمتر از يك ماه 22000 نسخه از آن به فروش مي رود. ظاهرا اين نخستين بار در تاريخ چاپ و نشر آثار ادبي در ايران است كه خوانندگان در روز توزيع يك رمان جلوي فروشگاه ناشر اثر صف ميبندند.همچنين براي نخستين بار است كه ناشري - يعني خوارزمي - جرات مي كند و در بازار كتابي كه شمارگان متعارف آثار ادبي اش 2000 نسخه است، به ناگهان چندين ده هزار نسخه از رمان يك نويسنده زن، يعني كتاب <جزيره سرگرداني> سيمين دانشور را در همان نوبت اول چاپ مي كند.
اين رخداد با توجه به اينكه اين رمانها جزو آثار عامه پسند نيز شمرده نمي شوند، اتفاقي نوظهور و شايان تحليل است.
و باز جاي توجه دارد كه در سالهاي 82 و 83 كه اواخر دوره اصلاحات است، در جشنوارههاي ادبي نويسندههاي برگزيده زن به شكل پرقدرتي با نويسندگان مرد رقابت مي كنند.
كاملا پيشبيني پذير است كه افزايش شمار نويسندگان زن نشان از رواج نداهاي فمينيستي در ادبيات داستاني معاصر ايران نيز شمرده شود. نگاهي به مضمون پرفروش ترين آثار نويسندگان زن نشان مي دهد، اين آثار بيشتر به سبب پرداختن به مسائل زنان حاضر ايراني با استقبال روبهرو شده است. اين پديدهاي است كه در سينماي ايران نيز كمابيش به چشم ميخورد.
نكته بسيار شايان توجه ديگر، رويكرد به مباحث و دانش نظري در حوزه نقد ادبي است. به نظر مي رسد روي آوري تدريجي از شعر به نثر و از داستان به نقد، نشان از گذر خواننده ايراني از احساس گرايي به خردگرايي دارد. نويسندگان بسياري در كنار خلق داستان و رمان به مباحث نظري نيز روي مي آورند، مانند حسين سناپور، شهريار مندني پور، فتح ا... بي نياز، محمدرضا گودرزي و بسياري ديگر. همچنين تاكنون ما با شمار فراواني از رمانهاي ايراني روبهرو بوديم كه ميكوشيدند پست مدرن و چند آوايي باشند. نويسندگان اين رمانها كه شيفته تئوريهاي جديد ادبي از طريق متون ترجمه اي بودند، مي كوشيدند به پيچيده ترين شكل، پيش پا افتاده ترين مسائل و امور را بازگويي كنند، اما همواره تضادي ميان پسزمينه فرهنگي آنان و تأثيرات تفكر سنتي بر اين قالبهاي مدرن احساس مي شود.
در كنار نقد ادبي، كوششهايي نيز در حوزه پژوهشهاي نظري صورت گرفته است. بهرام بيضايي و جلال ستاري از اين جمله اند كه آثار بسياري درباره هنر نمايش، داستانهاي كهن و اساطير منتشر كردهاند.
آثار بسياري نيز در نقد و شرح و معرفي نويسندگان ايراني منتشر شده است كه نشان از تلاش براي آسيب شناسي ادبيات معاصر ايراني و شناخت دقيق ترآن دارد. صد سال داستان نويسي عابديني تنها يكي از اين تلاشهاست.
جان كلام اين است كه در چندين سال گذشته، تلاشهاي جدي تري در حوزههاي يادشده صورت گرفته است و اميد است كه اينها نشانههايي مثبت در تعالي انديشهورزي اهل ادب ايران باشند.
ديگر كتب علوم انساني و نگاهي به وضعيت حال
در ميان كتابهاي علوم انساني، حوزه سياست پررونق ترين حوزه در دوره اصلاحات بود. در اين حوزه مضاميني چون دموكراسي و استبداد، مشروطيت، اصلاحات، تاريخ سياسي معاصر، جريانهاي سياسي، روحانيت و قدرت، مشروعيت و ...بيشترين عناوين را به خود اختصاص داده اند.
همچنين در اين سالها تاريخهاي شفاهي و زندگينامههاي سياسي نيز مورد توجه بوده است. آثاري درباره دوره پهلوي اول و دوم و بويژه موضوع مصدق و ملي شدن صنعت نفت پرخواننده بوده است.
بويژه با نزديك شدن به يكصدمين سالگرد مشروطيت، اين مبحث نيز بازار گرمي داشته است.
با توجه به عناوين و آمار به نظر مي رسد، جريان چپ مدرن در ايران پس از شوك فروپاشي بلوك شرق آرام آرام با تجديدنظري به آنچه گذشت، خود را بازمي يابد. چاپ آثاري از و درباره ماركس و ماركسيسم، مكتب فرانكفورت و ... نشان از فعال شدن جريان چپ نو عليه جريان فكري فرديدي -هايدگري دارد. هرچند كمابيش چاپ آثاري از و دربارههايدگر در اين سالها رونق داشت، اما در مقابل، رويكرد فلسفه كلاسيك مانند كانت از يك سو و فلاسفه عقل گراي جديد مانند پوپر از سوي ديگر، نشان شكست استيلاي جريان غرب ستيزانه دارد. همزمان، از ديگر چهرههاي مورد علاقه كتابخوانان ايراني نيچه و فلاسفه به اصطلاح پست مدرن همچون فوكو، دريدا، ليوتار، گادامر و ... است. ترجمه آثار اين فلاسفه و تأليفاتي درباره آنان در سالهاي گذشته، بازار گرمي داشته است. همچنين توجه به فلسفه سياسي در دوره يادشده جاي توجه دارد. چاپ آثاري در اين موضوع چهار برابر بيشتر از چاپ آثاري در موضوع فلسفه متافيزيكي است.
در كنار فلسفه سياسي، گرايشي نيز به آشنايي با فلاسفه بزرگ و بويژه فلاسفه جديد احساس مي شود. در اين دوره چندين تاريخ فلسفه به چاپ مي رسد و نيز گفتوگوهاي رامين جهانبگلو با فلاسفه جديد علاقمندان بسياري داشته است.
از سوي ديگر، در چند سال اخير، به سبب مناقشات بينالمللي و تنش با كشورهاي عربي حوزه خليج فارس، مضمون امنيت و منافع ملي بيشتر مورد توجه قرار گرفت و آثاري به اين دغدغه اختصاص يافت.
اما بي شك مهم تر از اين مضامين، موضوع عقب ماندگي ايران در مقايسه با جهان غرب بسيار مورد توجه بوده و تأليفات فراواني درباره علل عقب ماندگي ايران و آسيب شناسي جامعه ايراني صورت گرفته است كه نشان از دغدغه روشنفكران ايران درباره فهم ريشههاي عدم توسعه جامعه ايران دارد.
در حوزه امور اجتماعي حتي اگر از انبوه آثار ترجمه اي چشمپوشي كنيم، در ميان آثار تأليف اين سالها مضاميني چون جهاني شدن، حقوق بشر، مدرنيسم و پست مدرنيسم، فمينيسم و بحثهايي از اين دست رواج فراوان داشتند. تب شگفتانگيزي به نام پست مدرنيسم در ايران نشان مي دهد كه روشنفكران ايراني در آرزوي راهي جادويي براي برون رفت جهش آسا از انسداد كنوني هستند.
ازجمله اين مدهاي رايج، مي بايد از بحث هرمنوتيك نيز ياد كرد. هرچند در موضوعاتي از اين دست غلبه با آثار ترجمه اي بوده و گاه از انقلاب ترجمه در حوزه فلسفه ياد شده است، اما تأليفات فراواني نيز در اين موضوع، نشان مي دهد كه روشنفكران ايراني شتابزده در آرزوي گسست از سنت و هرچه به روز شدنتر هستند. بخش مهمي از اين كوشش را فمينيستهاي ايراني انجام مي دهند كه آشكارا در سالهاي گذشته فعال شده اند. گفتني است نويسندگان زن نه تنها در حوزه ادبيات داستاني، بلكه در ديگر شاخهها نيز افزايش يافته اند، براي مثال در عرصه كودك و نوجوان نويسندگان و مترجمان زن در سالهاي آغازين دهه هشتاد از 1447درصد به 30درصد افزايش يافتند.
شايد اكنون جاي داشته باشد، برخي از نويسندگان پركار و مطرح اين دوره را در اين حوزه نام ببريم: عبدالكريم سروش، سيد حسين نصر، مصطفي ملكيان، جلال الدين آشتياني، بهاءالدين خرمشاهي، محسن كديور (در حوزه دين شناسي)؛ رامين جهانبگلو، محمد ضيمران (در حوزه آشنايي با فلاسفه جديد)؛ بابك احمدي، مراد فرهادپور، محمد مجتهد شبستري (در حوزه هرمنوتيك، زيبايي شناسي و فلاسفه بزرگ)؛ داريوش شايگان (در حوزه جامعه شناسي فرهنگي)؛ شيرين عبادي، عمادالدين باقي، ناصر كاتوزيان (در حوزه علم حقوق)؛صادق زيبا كلام، مصطفي تاجزاده، مجيد محمدي، اكبر گنجي، سعيد حجاريان، عباس ميلاني و ... (در حوزه جامعه شناسي سياسي)؛ جلال ستاري (در حوزه اسطوره شناسي) از نامهاي آشناي اين سالها هستند.
همچنين مترجماني چون عزت ا... فولادوند، پيام يزدانجو، حسنعلي نوذري (بويژه در حوزه فلسفه)؛ نجف دريابندي، حنايي كاشاني (در حوزه ادبيات و فلسفه)؛ فرزانه طاهري، سروش حبيبي (در حوزه ادبيات)؛ حسين توفيقي، پيروز سيار (در حوزه دين شناسي)؛ محمدرضا ريخته گران، سياوش جمادي (در حوزه فلسفه جديد) و ... تنها بخشي از افراد صاحبنام در سالهاي گذشته بوده اند و تأكيد مي شود كه اين فهرست مي تواند ادامه يابد.
و اما براي پايان سخن، نگاهي كوتاه به اوضاع فعلي حاكم بر چاپ و نشر، هرچند دردناك، اما ضروري است. با شكست دوره اصلاحات و روي كار آمدن دولت جديد، گشايشهايي نسبي و حتي شايد اندك دوره موسوم به اصلاحات كاملا مسدود شد. دوره جديد به اشخاصي كه ابراز مي داشتند <مگر بدتر از اين ميشود> نشان داد، هميشه بدتر از اين هم ممكن است. در دوره جديد، سختگيري و انسداد به مراتب بيشتر از هر دوره ديگري در تاريخ جمهوري اسلامي بوده است. نه تنها بسياري از آثار موفق به كسب مجوز نمي شوند،بلكه اصولا حتي كتابهاي غيرسياسي و غيرمذهبي ماههاي متوالي در انتظار صدور مجوز باقي مانده اند. اين انتظار معمولا از هفت ماه تا يك سال و در برخي موارد بيشتر از آن نيز ديده مي شود. كتابهايي كه در دوره هشت ساله دولت خاتمي مجوز چاپ دريافت كرده بودند، مي بايد بارديگر براي كسب مجوز چاپ مجدد به اداره مميزي ارشاد فرستاده شوند. بسياري از اين آثار اجازه چاپ دريافت نمي كنند. ناشران فراواني در طول سال گذشته موفق به چاپ هيچ كتاب جديدي نشدند. به اين ترتيب در شرايط بحراني كنوني كه چاپ و نشر (به استثناي چاپ و نشر ناشران دولتي قفل شده است، برخي ناشران به سوي ورشكستگي پيش مي روند.وزارت ارشاد جديد حتي برخي آثار منتشرهاي در بازار كتاب موجود بود، جمع آوري كرده است. برخي از نويسندگان نيز به انحاي گوناگون تحت پيگرد قضايي قرار گرفتند. وزير جديد ارشاد آشكارا اعلام كرده است، آثاري با مضامين فمينيسم، ليبراليسم، سكولاريسم، ادبيات داستاني كه جنبههاي اروتيك داشته باشند و ... اجازه انتشار نخواهند يافت. بسياري از ناشران و نويسندگان به صرف هويت خاص خود و نه حتي به سبب آثاري كه ارائه مي دهند دچار تحريم اعلام نشده دولتي شده اند.
به يك كلام، در حال حاضر چاپ و نشر كتابهاي علوم انساني كمابيش متوقف شده است و سخن گفتن از وضعيت اين آثار در حالي كه اصولا چاپ و نشري در كار نيست، ممكن نخواهد بود. اين انسداد و بلاتكليفي به كجا خواهد انجاميد؟ هرچند كه پيشگويي آينده امري ناممكن است، اما متأسفانه بايد گفت، چشم انداز روشني در كار نيست.
* اعتماد ملی
